الفيض الكاشاني

704

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

كشيدم جام و گرديد « 1 » از فروغ مى روانم صاف * صفا بيرون تراويد از رخم ميخانه روشن شد گذشتم بر در بتخانه دلهاى سيه ديدم * ز توحيد آيتى خواندم بت و بتخانه روشن شد حديث فيض دلهاى سيه را مىكند روشن * دل زهّاد را ديدم كزين افسانه روشن شد ( 243 ) تا مى نخورم زان كف مستانه نخواهم شد * تا او نزند را هم ديوانه نخواهم شد تا تن نكنم لاغر جانم نشود فربه * تا جان ندهم از كف جانانه نخواهم شد از خويش تهى گشتم تا پر شدم از عشقش * ديگر ز چنين يارى بيگانه نخواهم شد ناصح تو منه بندم بيهوده مده پندم * صد سال اگر گوئى فرزانه نخواهم شد گفتى كه مشو عاشق ديوانه كند عشقت * گر تو ندهى پندم ديوانه نخواهم شد عقلست گر آبادى ديوانگيم « 2 » خوش‌تر * ور عقل شود گنجى ويرانه نخواهم شد آن قطرهء بارانم كاندر صدفى افتد * بىپرورش دريا دردانه نخواهم شد معشوق مجازى را هنگامهء بازى را * گر شمع شود پيشم پروانه نخواهم شد دل را به خدا بندم تا خانهء حق باشم * دل را به بتان ندهم بتخانه نخواهم شد در عشق بتان بس كس « 3 » افسانهء عالم شد * من ليك بدين افسان ، افسانه نخواهم شد ديوار كندم جادو در عشق پرىرويان * دل مىندهم از كف ديوانه نخواهم شد فيض است و ره مردان شوريدگى و افغان * با مردم فرزانه هم‌خانه نخواهم شد ( 244 ) اى خنك آن نيستى كو دعوى هستى كند * با كمال عجز اظهار زبر دستى كند

--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : جام گرديد . ( 2 ) - چ ش : ويرانگيم . ( 3 ) - چ ش : بتان كس .